برونگرایی و درونگرایی
یک ویژگی که برونگرا ها دارند؛ بلند بلند فکر کردن است. یعنی با حرف زدن، فکرشان را منسجم می کنند. این درحالی است که درونگراها اول فکر می کنند و بعد که به نتیجه رسیدند؛ صحبت می کنند.
درونگراها در کارهای تمرکزی خیلی مهارت دارند و معمولا روی یک پروژه یا موضوع تمرکز میکنند. در حالی که معمولا برون گراها تمرکز خوبی ندارند. مثلا فرض کنید که یک استاد برونگرا یک لحظه ایمیل خود را باز کند؛ ممکن است که همان جا بخواهد صفحه ورزش تی وی را چک کند و بعد یادش می رود برای چه چیزی لب تاپ را روشن کرده است. یعنی کار تو کار می آورد. به همین خاطر هم هست که من به دانشجویان برونگرا توصیه می کنم حتما صدای خود را موقع درس خواندن بشنوند چون برون گرا ها توسط صدای خودشان ذهن شان مرتب می شود. یعنی شما از یک برون گرا بخواهید که بدون اینکه حرف بزند بخواهد مطلبی را بخواند احتمالا تا نصف پاراگراف نرسیده حواسش پرت می شود. لذا می بینید که یک برون گرا راجع موضوعی صحبت می کند در ادامه موضوع صحبتش عوض می شود .
نکته دیگری که درباره برونگرا ها وجود دارد این است که خیلی حرف تو دلشان نمی ماند و وقتی حرفی تو دلشان هست دوست دارند راجع به آن صحبت کنند. به همین خاطر است که یک برونگرا وقتی اتفاقاتی در محل کارش اتفاق می افتد دوست دارد راجع به آن صحبت کند ولی درونگرا کم تر تمایل دارد. در رابطه دو طرفه برون گراها کم حوصله تر هستند و معمولا از نگاه برون گراها انسانهای درونگرا مرموز و سیاست مدار هستند. در حالی که اشتباه در استنباط است.
درونگراها ممکن است که حس ایجاد ارتباط را نداشته باشند و قسمت عمده انرژیشان را برای خودشان نگه دارند و کم تر در اجتماع نشان بدهند. معمولا در ایام عید وقتی چند روز از دید و بازدیدها میگذرد؛ یک درونگرا تمایل دارد که در خانه با خودش خلوت کند. ولی برونگرا اگر از خانه بیرون نرود؛ احساس میکند که دچار افسردگی شده است.
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.